|
ناب های ناب
| ||
|
دستانت را به من بده با من بیا میخواهم همراه تو در میان واژه ها و خط خطی های دفتر انشایت ،خاطراتمان را ورق بزنیم.میدانم تو هم مانند من خوب یادت هست روزهایی را که در یک کلاس درس،روی یک نیمکت ،سه نفره در کنار هم می نشستیم و منتظر ورود معلم می ماندیم.می دانم یادت هست نماینده کلاس روی تخته سیاه با گچی سفید بزرگ و پر رنگ می نوشت"موضوع انشا:دوست دارید در آینده چکاره شوید؟" [ پنج شنبه 94/10/10 ] [ 11:2 صبح ] [ shaer11 ]
[ نظرات () ]
اشعاری از شکسپیر وقتی چهل زمستان پیشانی تو را از همه طرف احاطه و محاصره کرد
شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است
هر زمان که از جور ِ روزگار
من گل رز دیده ام، نقاب که از چهره بردارد سفید و قرمز است
پس از مرگم در سوگ من منشین
وقتی قندیل های یخ از دیوار می آویزد ،
[ دوشنبه 94/9/30 ] [ 12:25 عصر ] [ shaer11 ]
[ نظرات () ]
درد محبت درمان ندارد [ دوشنبه 94/9/30 ] [ 12:24 عصر ] [ shaer11 ]
[ نظرات () ]
هر کو بصری دارد با او نظری دارد با او نظری دارد هر کو بصری دارد آنکو خبری دارد در بیخبری کوشد در بیخبری کوشد هر کو خبری دارد شیرین شکری دارد آن خسرو بت رویان آن خسرو بت رویان شیرین شکری دارد چون ما دگری دارد آن فتنه بهر جائی آن فتنه بهر جائی چون ما دگری دارد هر کس که سری دارد جان در قدمش بازد جان در قدمش بازد هر کس که سری دارد دل گر خطری دارد از جان خطرش نبود از جان خطرش نبود دل گر خطری دارد مهر قمری دارد باز این دل هر جائی باز این دل هر جائی مهر قمری دارد عزم سفری دارد از ملک درون جانم از ملک درون جانم عزم سفری دارد آنکو هنری دارد از عیب نیندیشد از عیب نیندیشد آنکو هنری دارد روشن گهری دارد چشمی که ترا بیند چشمی که ترا بیند روشن گهری دارد خواجو نظری دارد با طلعت مه رویان با طلعت مه رویان خواجو نظری دارد [ دوشنبه 94/9/30 ] [ 12:23 عصر ] [ shaer11 ]
[ نظرات () ]
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
جوونی هم بهاری بود و بگذشت
روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی
چه میشد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
وقتی تو گریه میکنی، ای دوست در دلم
بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چون بلبل مست راه در بستان یافت
چرا مردم نمیدانند
از اهل زمانه عار میباید داشت
سلام، خداحافظ / چیزی تازه اگر یافتید / بر این 2 اضافه کنید / تا بل / باز شود این در گم شده بر دیوار...
جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم تو را / ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم تو را / زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون / جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم تو را / رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی / در حال خود گویم همی، یادی بود کارم تو را... [ دوشنبه 94/9/30 ] [ 12:22 عصر ] [ shaer11 ]
[ نظرات () ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||